خودمختار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ. مُ) [ ع - فا. ] (ص مر.) ناحیه یا کشوری که در برخی امور داخلی دارای استقلال میباشد و در برخی امور دیگر تابع دولت مرکزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ. مُ) [ ع - فا. ] (ص مر.) ناحیه یا کشوری که در برخی امور داخلی دارای استقلال میباشد و در برخی امور دیگر تابع دولت مرکزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خودمختار. [ خوَدْ / خُدْ م ُ ] (ص مرکب ) مستقل . آنکه عنان انجام کار خود را بدون قیم بدست دارد. بدون قیم . بدون صاحب اختیار. بدون سرپرست . آزاد. ♦ کشور خودمختار ؛ کشور آزاد. کشور مستقل . کشوری که می تواند خود تصمیم بگیرد و خود تصمیم خود را در عمل گذارد.
واژگان فارسی سره واژهدان
خودگردان، خود توان
خودگردان
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی