خوراب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوراب . [ خوَ /خ ُ ] (اِ مرکب ) آب ناپاک و پلید. ◄ آبشار. شَلاّله . ◄ سدی که در جلو جوی آب بندند. ◄ میل به آشامیدن آب . (ناظم الاطباء).
خوراب . [ خوَ / خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش صفی آباد شهرستان سبزوار، واقع در ١٥هزارگزی شمال صفی آباد سر راه شوسه ٔ عمومی صفی آباد به بام . این دهکده کوهستانی و معتدل است . آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه و زیره و بنشن و شغل اهالی زراعت و راه اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
خوراب . [ خوَ / خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اربعه ٔ پایین بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، واقع در ٤٥هزارگزی جنوب باختری فیروزآباد کنار راه عمومی اهرم به فراشبند. این دهکده کوهستانی و گرمسیر با ١٤٣ تن سکنه است .آب آن از چاه و چشمه و قنات و محصول آن خرما و لیموو شغل اهالی زراعت و باغداری است . در نزدیکی آن معدن نمکی وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).