خوش گداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش گداز. [ خوَش ْ / خُش ْ گ ُ ] (نف مرکب )آنکه به سهولت گدازد. (یادداشت مؤلف ) : در دست فراق زرگر تو چون نقره ٔ خوش گداز گشتم . سیدحسن غزنوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوش گداز. [ خوَش ْ / خُش ْ گ ُ ] (نف مرکب )آنکه به سهولت گدازد. (یادداشت مؤلف ) : در دست فراق زرگر تو چون نقره ٔ خوش گداز گشتم . سیدحسن غزنوی .