خوشنود گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خوشنود گشتن . [ خوَش ْ / خُش ْ گ َت َ ] (مص مرکب ) شاد گشتن . خوشحال گشتن : ز گفتار او شاه خوشنود گشت چنان آتش تیز بی دود گشت . فردوسی . از خواجه ابونصر شنودم گفت هرچند حال آلتونتاش بر این جمله بود امیر از وی نیک خوشنود گشت به چندین نصیحت که کرد. (تاریخ بیهقی ). ◄ راضی گشتن . قانع شدن : توانگرشود هرکه خوشنود گشت دل آزرد هم خانه ٔ دود گشت . فردوسی .