خون دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خون دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) خون بخشیدن . قصاص نگرفتن . مقابل خونخواهی کردن و خون گرفتن و خون جستن از کسی . (از انجمن آرای ناصری ) : بجای بطک گر کبوتر نشست دهد خون خود را به آن شوخ مست . ملاطغرا [ در تعریف ساقی ] (از آنندراج ). ◄ تجویز بفصد و حجامت کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ امربه تزریق خون در تن بیماران دادن . (یادداشت مؤلف ).