خون در میان بودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خون در میان بودن . [ دَ دَ ] (مص مرکب )کنایه از جنگ در میان بودن . (آنندراج ) : در میان روز و شب خون در میانست از شفق خوش بهم این هر دو را دست و گریبان کرده ای . صائب (از آنندراج ). ◄ قتل در میان بودن . پای کشتن کسی در بین بودن .