خون رز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خون رز. [ ن ِ رَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خون تاک . خون درخت انگور. کنایه از شراب انگوری باشد. (از برهان ) (آنندراج ) (از انجمن آرای ناصری ) : دوستان خون رزان پنهان کشند از دور و من آشکارا خون مژگان درکشم هر صبحدم . خاقانی . در صبوحش که خون رز ریزد ز آب یخ بسته آتش انگیزد. نظامی .