خویشتن داری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خویشتن داری . [ خوی / خی ت َ ] (حامص مرکب ) عفاف . زهد. کف نفس . حلم . بردباری . تمالک نفس . خودداری از شهوات . پرهیز. پرهیزکاری . تماسک نفس . ورع . (یادداشت مؤلف ) : و بسلام کس نرفتی و کس را نزدیک خود نگذاشتی و با کسی نیامیختی ... و هم برین خویشتن داری و عزّ گذشته شد. (تاریخ بیهقی ). چنان آمد [ خواجه بونصر ] که بایست و در دیوان رسالت بماند بخرد و خویشتن داری که داشت . (تاریخ بیهقی ). و سخت جوان بود اما بخرد و خویشتن دار و امروز همان خویشتن داری را با قناعت پیش گرفته . (تاریخ بیهقی ). ابوطالب تبانی که از اکابر تبانیان بود و یگانه در فضل و ورع و خویشتن داری . (تاریخ بیهقی ). و پدرش صلاح الدین المظفر صدری بود بزرگ و محتشم ...صفحه ٔ ظاهرش بفرزند صلاح و سداد متحلی و صره ٔ سینه اش بنقود دیانت و خویشتن داری ممتلی . (المضاف الی بدایعالازمان ). ابوالمعالی امانتی عالم و واعظ و مفتی و مقری بوده و خویشتن داری او ظاهر است . (کتاب النقض ). و آن کنیزک ز ناز و عیاری در ثنا کرد خویشتن داری . نظامی . گرچه زان ترک دید عیاری همچنان کرد خویشتن داری . نظامی . گفتم این گه گه نمودن روی جباری بود گفت قدر مردم اندر خویشتن داری بود. هروی . ◄ مضایقه . دریغ. (یادداشت مؤلف ) : هرچند که این بنده استعفا نمود و گفت که مرا قابلیت و استعداد این شغل نیست قبول نکرد و عفو نفرمود و حمل بر خویشتن داری و تقصیر خدمت کرد. (تاریخ قم ). ◄ لجاجت . ◄ حمایت و حراست از خود. (ناظم الاطباء). صیانت نفس . پرهیز از آفات، اِحتِماء. تَحَفﱡظ. احتراز. احتراس . (یادداشت مؤلف ). ◄ تن پروری . (ناظم الاطباء). ♦ خویشتن داری کردن ؛ کف نفس کردن . تزهد کردن . ورع داشتن . عفیف بودن . خودداری ازشهوات کردن . عفاف ورزیدن . تماسک نفس کردن . تمالک نفس کردن . (یادداشت مؤلف ). ۩ حفظ و حراست خود از ناملایمات کردن . خود را از ناراحتیها بر کنار کشیدن . (یادداشت مؤلف ) : و طریق دوم [ دفع مضرت اعراض نفسانی ] آن است که مردم قدر خویش را بزرگ دارد و همت بلند دارد و بتکلیف آید و هرچه بیش از شادی و لذت و از اندوه و ترس خویشتن داری کند. (ذخیره ٔخوارزمشاهی ). ۩ تن پروردن . تن پروری کردن . کنایه از راحتی کردن . خود را به دردسر نینداختن . راحتی گزیدن . ۩ لجاجت کردن .(از ناظم الاطباء).