خیاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیاب . [ خ َی ْ یا ] (ع ص، اِ) آتش زنه ٔ آتش ناگیرنده و آتش نادهنده . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ): منه سعیه فی خیاب بن هیاب ؛ یعنی در زیان و خسارت است . (منتهی الارب ).
خیاب . (اِخ )مرکز بلوک مشکین اردبیل . خیاو. رجوع به خیاو شود.