خیابان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) جاده، راه عریض و هموار در شهر که مردم از آن عبور کنند و اطراف آن مغازه یا خانه باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) جاده، راه عریض و هموار در شهر که مردم از آن عبور کنند و اطراف آن مغازه یا خانه باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیابان . (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ شهرستان مشهد واقع درنه هزارگزی جنوب خاوری مشهد بر سر راه شوسه ٔ عمومی مشهد به سرخس با ١٢٦١ تن سکنه . آب آن از رودخانه است و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری و راه اتومبیل رو می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
خیابان . (اِخ ) دهی است از دهستان مشهد ریزه میان ولایت باخرز بخش طیبات شهرستان مشهد. واقع در١٦ هزارگزی باختر طیبات و ٢ هزارگزی جنوب اتومبیل روطیبات به شهرنو با ٢٩٥ تن سکنه . آب آن از قنات و راه آنجا مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
خیابان . (اِ) گلزار. (ناظم الاطباء). ◄ چمن . (یادداشت مؤلف ). ◄ رسته ای که در باغ می سازند برای عبور و مرور و کنارهای آنرا گل کاری می کنند. (از ناظم الاطباء). راهی که در میان صحن چمنها باشد. (آنندراج ). روشی که در باغها می سازند و در میان آن راه دارند. راه ساخته و بیشتر در میان دو صف درختان باغ . (یادداشت مؤلف ). گذرگاهها که میان باغچه ها و درختها بطول و عرض باغ ترتیب دهند در برابر یکدیگر. (از انجمن آرای ناصری ) : یکی باغ ماننده ٔ آسمان خیابان آن چون ره کهکشان . استاد (از انجمن آرای ناصری ). دل من باغبان عشق وتنهایی گلستانش ازل دروازه ٔ باغ و ابد حد خیابانش . (از انجمن آرای ناصری ). ◄ هرکوی راست و فراخ و دراز که اطراف آن درخت و گل باشد.(ناظم الاطباء). کوی . شارع . (یادداشت مؤلف ). راهی ساخته شده بین دو رسته ساختمان در کنار آن و این بیشتر در شهرهاست و در بیابان راه ساخته شده ٔ بین دو قطعه از بیابان . ♦ خیابان بندی ؛ احداث خیابان در شهری یا در باغی یا در هر فضائی و مکانی . ♦ خیابان بندی کردن ؛ خیابان در مکانی ایجاد کردن و آن معمولاً با تسطیح کف محل عبور با سنگ فرش کردن یا آسفالت کردن یا جز آن همراه است و در دو طرف آن بیشتر درختکاری می کنند و نهر احداث می نمایند. (یادداشت مؤلف ). راست ساختن خیابان به رسم معهود. (آنندراج ) : خوش خیابان بندیی کردند در بستان ما. ارادت خان واضح (از آنندراج ). ♦ خیابان پیما ؛ بیکاره . خیابان گرد. ♦ خیابان ذرع کردن ؛ ولگردی . بیکارگی . ♦ خیابان سازی ؛ احداث خیابان در مکانی . (یادداشت مؤلف ). ♦ خیابان سازی کردن ؛ احداث خیابان در مکانی کردن . خیابانی در فضائی بوجود آوردن . (یادداشت مؤلف ). ♦ خیابان گرد ؛ آنکه در حاشیه ٔ خیابانها بدون قصد و از روی بیخودی راه می رود کنایه از بیکاره . ♦ خیابان گردی ؛ راه روی در خیابانها. ۩ بیکاری که ملازم آن گردش در خیابانهاست . ♦ خیابان گردی کردن ؛ در خیابان بدون قصد راه رفتن . حاشیه گردی در خیابانها. ♦ خیابان گز کردن ؛ خیابان اندازه گرفتن . کنایه از بیکار و خیابان گرد بودن است . بیکاره راه رفتن در خیابانها.