خیاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) [ ع. خیارة ] (ص.) هرچیز لطیف و ظریف و برگزیده، منتخب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) [ ع. خیاره ] (ص.) هرچیز لطیف و ظریف و برگزیده، منتخب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیاره . [ رَ / رِ ] (اِ) کنگره های اطراف ظروف . دندانه های لب ظرفی برای زینت . (یادداشت مؤلف ).
خیاره . [ رَ ] (اِخ ) دهی است به طبریه و در آن ده است قبر شعیب علیه السلام . (از منتهی الارب ).
خیاره . [ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ییلان بخش حومه ٔ شهرستان سنندج، واقع در ١٢ هزارگزی جنوب خاوری سنندج و ٥ هزارگزی جنوب شوسه ٔ سنندج بهمدان . سکنه ٥٠٠ تن . آب آن از چشمه و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی