خیاره دار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیاره دار. [ رَ / رِ ] (نف مرکب ) چیزی که پهلوهای بسیار داشته باشد. (آنندراج ).کنگره دار. دندانه دار. (یادداشت مؤلف ) : اگر بفکر کمندت فتد خیال چمن خیاره دار بروید کدو بفصل بهار. اشرف (از آنندراج ). خیاره دار نماید ز بس که موج شکست فشرده همچو خیاری دلم ز هر سویش . محمدقلی سلیم (از آنندراج ).