خیال بازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیال بازی . [ خ َ / خیا ] (حامص مرکب ) خیال پروری . وسوسه . خیال سازی . تصورات نابجا و گمانهای بی معنی : آن پرده و این خیال بازی است از زحمت این و آن مرا بس . خاقانی . ای دل از این خیال سازی چند بخیالی خیال بازی چند. نظامی . چون نباشد خیالهای درشت خاطرم را خیالبازی کشت . نظامی . تا کند صید سحرسازی تو جادوان را خیال بازی تو. نظامی . دیده ٔ مردم خیال پرست از فریب خیال بازی رست . نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی