خیسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیسیدن . [ دَ ] (مص ) خیس شدن . خیس خوردن . نُقوع . اِنتِقاع . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ نم کردن . ترکردن . ◄ گداختن . ◄ حل کردن . ◄ سرشتن مانند معجون . خمیر کردن با دست و یا پا چیزی را. ◄ خاییدن . ◄ ترسیدن . هراسیدن . ◄ پس جستن اسب . ◄ ترسیده شدن . (ناظم الاطباء).