خیمگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیمگی . [ خ َ م َ / م ِ] (ص نسبی ) منسوب به خیمه . آنچه یا آنکه به خیمه و سراپرده بستگی دارد. ◄ آنکه فرمان خیمه برپای کردن می دهد. (ناظم الاطباء). ◄ دربان خیمه . (ناظم الاطباء). فراش . (آنندراج ) : الا یا خیمگی خیمه فروهل که پیش آهنگ بیرون شد ز منزل . منوچهری .