خیمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیمی . [ خ َ ] (ص نسبی ) خیمه فروش . آنکه خیمه دوزد وفروشد. (یادداشت مؤلف ). خیمه دوز. (ناظم الاطباء).
خیمی . (اِ) مرقة و شوربایی که از حیوان صدف طلینا کنند. (یادداشت مؤلف ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خیمی . [ خ َ ] (ص نسبی ) خیمه فروش . آنکه خیمه دوزد وفروشد. (یادداشت مؤلف ). خیمه دوز. (ناظم الاطباء).
خیمی . (اِ) مرقة و شوربایی که از حیوان صدف طلینا کنند. (یادداشت مؤلف ).