خین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
خین . (اِ) خون در لهجه ٔ مردم شوشتر. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ). ◄ مزید مؤخر امکنه . چون : پنج خین . (یادداشت مؤلف ).
خین . [ خ ِی ْ ی ِ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی دهستان خین بخش مرکزی شهرستان خرمشهر واقع در ٩ هزارگزی شمال باختری خرمشهر و ٢ هزارگزی جنوب راه اتومبیل رو خرمشهر بمرز عراق . این دهکده در جلگه قرار دارد با آب و هوای گرم که سکنه ٔ آن با قریه ٔ فیله در حدود٢٤٥٠ نفرند. آب آن از شطالعرب و محصول عمده ٔ آن خرما و شغل اهالی تربیت نخل و حصیربافی برای حمل نخل می باشد. راه در تابستان اتومبیل رو است و در مواقع بارندگی با قایق از شطالعرب بخرمشهر می روند در این آبادی دفتر گمرک است و ساکنان از طایفه ٔ سادات و آل عبدالمطلب اند قریه ٔ فیله که در نزدیکی این آبادی است جزء خین منظور می گردد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
خین . [ خ َی ْ ی ِ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان خرمشهر است . این دهستان بین دهستان نهر یوسف و دهستان رویس واقع است با آب و هوای گرم و مرطوب . شغل اهالی تربیت نخل و حصیربافی برای حمل خرما. این دهستان از ٧ قریه ٔ بزرگ و کوچک تشکیل شده که جمعیت آن در حدود ٤٦٠٠ نفر است . مرکز این دهستان خین است . و از قراء مهم آن سوره می باشد که در حدود ١٠٠٠ تن جمعیت دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).