داد جستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داد جستن . [ ج ُ ت َ ](مص مرکب ) طلب عدالت کردن . عدل خواستن : میجویم داد نیست ممکن کاین نادره در جهان ببینم . خاقانی . تا داد همی جوئی رنجورتری مانا گرخود شوی آسوده ار داد نخواهی شد. خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داد جستن . [ ج ُ ت َ ](مص مرکب ) طلب عدالت کردن . عدل خواستن : میجویم داد نیست ممکن کاین نادره در جهان ببینم . خاقانی . تا داد همی جوئی رنجورتری مانا گرخود شوی آسوده ار داد نخواهی شد. خاقانی .