دادنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دادنی . [ دَ ] (ص لیاقت ) درخور دادن . چیزی که لایق دادن باشد. (آنندراج ). ◄ که دادن آن لزومی دارد. که دادن سزاوار آن بود : چون به خوار ری رسید [ مسعود غزنوی ] شهر را به زعیم ناحیت سپرد و مثالها که دادنی بود بداد. (تاریخ بیهقی ص ٢٣ چ ادیب ). پای در این صومعه ننهادنی است چون بنهی واستده دادنی است . نظامی . ♦ امثال : حق گرفتنی است نه دادنی . ◄ مقروض . وامدار. بده کار: به بقال سرگذر فلان مبلغ دادنی هستم، بدو وامدارم .