دار و کوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
دار و کوب . [ رُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) امر از داشتن و کوبیدن . داروگیر. بگیرو ببند : برآمد خروشیدن داروکوب درخشیدن خنجر و زخم چوب . فردوسی .
داروکوب . (اِ مرکب ) هاون . آنچه در آن دارو را بکوبند یا بسایند. داروکوبه . ◄ (نف مرکب ) کسی که داروها را در هاون ریزد و بکوبد. (آنندراج ).