داغ زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) پدید آوردن اثر داغ . داغ کردن : زده خار بر هر گلی داغها نوائی و برگی نه در باغها. نظامی . نعل دگرگون زده اسپت بطعن بر رخ ابلیس زده داغ لعن . امیرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) پدید آوردن اثر داغ . داغ کردن : زده خار بر هر گلی داغها نوائی و برگی نه در باغها. نظامی . نعل دگرگون زده اسپت بطعن بر رخ ابلیس زده داغ لعن . امیرخسرو.