داغ سوختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ سوختن . [ ت َ ] (مص مرکب ) صاحب آنندراج این ترکیب را آورده است با شواهد زیرین : کشیدم ناله از بس در غمت نی در فغان آمد بدل داغ تو چندان سوختم کآتش بجان آمد. فطرت . سینه ٔ باز حسرتم رشک برون شد از درون بسکه بهر طرف درو داغ شکار سوختم . طالب آملی . خورشید تا ز داغ غمت سوخت بر جگر تا شد سپند خال ترا مجمر آینه . ثنائی .