داغ شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) اثر و نشان داغ بر او پدید آمدن . با آهن تفته سوخته شدن بدن انسان یا حیوان . ◄ بصورت داغ، آلت آهنین که بدان بدن حیوانات یا بندگان را نشان کنند، درآمدن . همانند آلت داغ گردیدن : زآنکه داغ آهنین آخر دوای دردهاست ز آتشین آه من آهن داغ شد بر پای من . خاقانی . ◄ گرم شدن . بسیار گرم و سوزان شدن . (از ناظم الاطباء). سخت گرم شدن . و رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص ٨ شود. ♦ داغ شدن آب ؛ آهن یا طلا یا سنگ را تاب داده چند بار در آب انداختن و این قسم آب مقوی معده باشد. (آنندراج ). رجوع به داغ گردیدن شود. ◄ کنایه از عیب دار گردیدن . (برهان ). عیب دار شدن . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ◄ شهرت یافتن . ◄ کهنه و مستعمل بودن . (برهان ). کنایه از کهنه شدن بود و از اینست که کهنه را داغینه گویند. (انجمن آرا). رجوع به داغینه شود. ◄ در حسرت چیزی ماندن . ◄ کنایه از آزرده شدن بشدت . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). بغایت آزرده شدن . (برهان ) : چو با عارضت دف مقابل شود دل ماه داغ از جلاجل شود. ظهوری (از آنندراج ).