داغ قصار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داغ قصار. [ غ ِ ق َص ْ صا ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) داغ گازر. داغ گازران : هر فرش سقلاطون که مه، صباغ او بودی سه مه از آتش گردون سیه چون داغ قصار آمده . خاقانی . ازآن گلیم که بر سنگ طور شست کلیم نرفت نقطه از آن زآنکه داغ قصار است . میرخسرو. رجوع به داغ گازر شود.