داغ
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
[ په. ] (اِ.) سوزاندن جایی از بدن حیوان یا برده با آهن تفته و مانند آن.
[ تر. ] (اِ.) کوه، جبل.
[ په. ] (ص.) ۱- بسیار گرم، سوزان. ۲- (مجازاً) پررونق. ۳- هیجان انگیز. ؛~ دل کسی را تازه کردن باعث یادآوری و تجدید غمی شدن که او در گذشته تحمل کردهاست. ؛ ~ چیزی را به دل کسی گذاشتن کسی را از داشتن چیز دلخواهش محروم کردن. ؛~ پیشانی نشانی که به سبب سجده کردن بسیار در پیشانی میافتد.