داموس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داموس . (اِخ ) نام بلده ای است بمغرب در بلاد بربر قریب مزغنای . ابوعمران موسی بن سلیمان اللخمی الداموسی از آنجاست وی از قراء است و بر ابی جعفر احمدبن سلیمان الکاتب معروف به ابن الربیع قرائت کرده است . (معجم البلدان ).
داموس . (ع اِ) کازه ٔ صیاد. قترة. او ما یستتر به . ج، دوامیس : و فی غربی المدینةالماردة قنطرة کبیرة ذات قسی، عالیةالذروة، کثیرةالعدد عریضةالمجاز و قد بنی علی ظهر القسی اقباء تتصل من داخل المدینة الی آخر القنطرة و لایری الماشی بها و فی داخل هذا «الداموس » قناة ماء تصل المدینة، و مشی الناس و الدواب علی تلک الدوامیس . (الحلل السندسیه ص ٨٩ ج ١).