داموغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داموغ . (ع ص ) حجر داموغ ؛ سنگ سرشکن چنانکه شکستگی را بدماغ رساند. (منتهی الارب ). داموغة. (آنندراج ).
داموغ . (اِ) فریاد و فغان و ناله و زاری باشد. (برهان ) (آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داموغ . (ع ص ) حجر داموغ ؛ سنگ سرشکن چنانکه شکستگی را بدماغ رساند. (منتهی الارب ). داموغة. (آنندراج ).
داموغ . (اِ) فریاد و فغان و ناله و زاری باشد. (برهان ) (آنندراج ).