دامکشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دامکشی . [ ک َ ] (حامص مرکب ) عمل دام کش . گستردن دام . نهادن دام . ◄ بازی دادن . ◄ خلاص کردن از دام . برداشتن دام . برچیدن دام و آزاد کردن در دام افتاده . ◄ یاری دادن . رفع گرفتاری کردن . مقابل دامن کشیدن که ترک یاری دادن و ترک یار گفتن هنگام گرفتاری اوست : یار مساعد بگه ناخوشی دامکشی کرد نه دامن کشی . نظامی .