دانه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دانه کردن . [ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دان کردن . دانه دانه کردن چنانکه در انار و باقلا و غیره . جدا کردن چنانکه در دانه های چیزی و بیشتر در انار و گاه در باقلا و انگور و گندم و جو بکار رود. ◄ از هم باز کردن دانه های برخی از میوه ها چون انار. حبه ها را از گوشت جدا کردن در میوه ها چنانکه در انار حبه کردن . ◄ پراکنده و پریشان ساختن . (برهان ). جدا و پریشان کردن . (آنندراج ). جدا کردن و از یکدیگر گشودن و جداگانه نهادن چیزها. بواحدهای همانند و جداگانه بخش کردن : دانه کن این عقد شب افروز را پر شکن این مرغ شب و روز را. نظامی . ◄ پیاپی درآوردن واحدهای همانند را چنانکه قطرات اشک و گلوله های سبحه و جز آن : ز هرسو شاخ سنبل شانه میکرد بنفشه بر سر گل دانه میکرد. نظامی . لیلی سرزلف شانه میکرد مجنون در اشک دانه میکرد. نظامی . مژه از اشک چه درها که نه در رشته کشید بامیدی که بپای تو مگر دانه کنم . ظهوری . صراحی سجده ٔ مستانه میکرد ز پی تسبیح اشکی دانه میکرد. زلالی . ♦ دانه کردن زلف ؛ لاغ لاغ کردن . دسته کردن تارهای موی سر برای بافتن . الف دانه کردن .