داو زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(زَ دَ) (مص ل.)<BR>۱- به نوبت خود بازی کردن.<BR>۲- ادعای امری کردن.<BR>۳- نقش نشستن به مراد، به هدف رسیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(زَ دَ) (مص ل.) ۱- به نوبت خود بازی کردن. ۲- ادعای امری کردن. ۳- نقش نشستن به مراد، به هدف رسیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داوزدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) بنوبت بازی کردن . ♦ داوتمامی زدن ؛ ادعای کمال کردن . دعوی کمال کردن .