داو دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص م.) حق تقدم برای حریف قایل شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص م.) حق تقدم برای حریف قایل شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داو دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) نوبت بازی دادن در نرد و شطرنج . ◄ مجال دادن . مهلت دادن . گذاردن : هر خری در خرمنش میکرد گاو کشته را هرگز سگان ندهند داو. مولوی .