داو نیافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
داو نیافتن . [ن َ ت َ ] (مص مرکب ) مقابل داو یافتن . ◄ کنایه از نانشستن نقش باشد بمراد. (برهان ). کنایه از اینست که نقش بعیش و مراد ننشیند. چیزی بدلخواه نیافتن . ناکامی . مقابل نشستن نقش است بمراد : حجام به نرد عیش غم داو نیافت در عرصه ٔ غم بغیر غم داو نیافت داغ تو اگر چه نقش بسیار نشاند تا درد دلم نکرد غم، داو نیافت . ظهوری . رجوع به ترکیب داو نیافتن ذیل لغت داو شود.