واژه جو

داوری افتادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

داوری افتادن . [ وَ اُ دَ ] (مص مرکب ) داوری واقع شدن . منازعه بپا شدن . داوری خاستن . رجوع به داوری شود : پیش داوربردم او را فتنه شد داور برو تا ز رشکش داوری افتاد با داور مرا. نظامی (از آنندراج ).

معنی داوری افتادن | واژه جو