دخیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دخیل . [ دَ ] (ع ص، اِ) درآینده . ◄ آنکه در کار کسی مداخله کند. آنکه در کار و محل کسی دخالت داشته باشد. (غیاث ). دخیله . دُخلل . آنکه در کار کسی دخالت کند. ◄ دخیل الرجل ؛ نیت مردو مذهب و دل و جمیع امور آن . (از منتهی الارب ). ◄ اندرون کار. (دهار). ◄ حب دخیل ؛دوستی دلی . (منتهی الارب ). ◄ دوست ویژه . (مهذب الاسماء). دوست خالص . (مهذب الاسماء). دوست خاص .(غیاث ). ◄ هو دخیل فیهم ؛ یعنی از غیر قوم است و داخل شده است در آنها. (از منتهی الارب ). آنکه در جماعتی نباشد و در آن درآمده باشد : دید اعرابی زنی او را دخیل گفت نک خفته ست زیر آن نخیل . مولوی . ◄ مهمان : دخیلم ؛ مهمانم . منسوب به قومم و از آنان نیستم ازاین رو به من ترحم باید و هرچه خواهم تراست و بر تست که از مهمان دریغ نداری . ◄ آن کلمه که از زبان دیگر درآمده است . کلمه ای که در زبانی درآمده باشد و از آن زبان نباشد. هر کلمه که دخیل کرده شود در کلام عرب و از کلام عرب نباشد. (منتهی الارب ). معرب . (نشوءاللغة ص ٣٥). ◄ اسبی که خاص به گیاه باشد. (از منتهی الارب ). ◄ من المفاصل ما دخل بعضها فی بعض . (از منتهی الارب ). ◄ محلل (در اسب دوانی ). ◄ اسب کلج که از بنی ضبه است . (منتهی الارب ). ◄ در تداول زنان فارسی زبان الامان ! امان ! توسل . (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ). پناه می برم به تو! زنهار! گویند: دخیلم یا دخیلتم فلان کار را نکنی ؛ یعنی به تو توسل می جویم که ...: از زنی مجلله در بغداد بر سر قبر ابی حنیفه شنیدم که خطاب به قبر می گفت : دخیل یا غریب بغداد! (یادداشت مؤلف ).
دخیل . [ دَ ] (ع ص، اِ) حائل . حرف متحرک که میان تأسیس و روی افتد. (المعجم ). حرفی که میان حرف روی و الف تأسیس بود. (منتهی الارب ). در علم قافیه حروف متحرکی که میان الف تأسیس و روی درآید مانند «ق » در واژه ٔ «عاقل ». رعایت همسانی حرف دخیل در قوافی واجب نیست . (از دایرة المعارف فارسی ). دخیل در لغت درآینده است و چون این حرف میان تأسیس و روی درآمده است به این اسم موسوم گردیده و جمعی که تکرار تأسیس در قوافی مثل روی لازم شناسند دخیل را حایل نام کنند که حایل است میان دو حرف واجب الاتیان والتکرار. (تذکره ٔ مرآةالخیال ص ١٠٩) : قافیه در اصل یک حرفست و هشت آنرا تبع چار پیش و چار پس این نقطه آنها دایره حرف تأسیس و دخیل و قید و ردف آنگه روی بعد از آن وصل و خروج است و مزید و نایره .