در حقیقت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درحقیقت . [ دَ ح َ ق َ ] (ق مرکب ) فی الواقع. (آنندراج ). براستی و درستی . یقیناً. فی الحقیقه . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
واقعخد، چهره، چهر، رخ، رخسار، رخساره، روی، سیما، صورت، عذرا گونه، لپ
واژگان فارسی سره واژهدان
راستیرا، به راستی، براستی، بدرستی
به راستی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی