در حین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درحین . [ دَ ](ق مرکب ) فی الحال . دردم . درحال . فوراً : دشمن جاه ورا زهره و یارا نبود کآنچه او گوید درساعت و درحین نکند. سوزنی .
واژگان فارسی سره واژهدان
در هنگام، در روند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درحین . [ دَ ](ق مرکب ) فی الحال . دردم . درحال . فوراً : دشمن جاه ورا زهره و یارا نبود کآنچه او گوید درساعت و درحین نکند. سوزنی .
واژگان فارسی سره واژهدان
در هنگام، در روند