در خانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ نِ یا نَ) (اِ.)<BR>۱- دربار پادشاهی، سرای سلطنتی.<BR>۲- دارالحکومه، استانداری (قاجاریه).<BR>۳- جایی که آدمی در آن سکنی کند؛ منزل.<BR>۴- دولت، درب خانه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ نِ یا نَ) (اِ.) ۱- دربار پادشاهی، سرای سلطنتی. ۲- دارالحکومه، استانداری (قاجاریه). ۳- جایی که آدمی در آن سکنی کند؛ منزل. ۴- دولت، درب خانه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درخانه . [ دَ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) خانه ٔ سلاطین و امرا که در عرف هند دربار گویند. (آنندراج ). دربار پادشاهی . سرای سلطنتی . (ناظم الاطباء). خانه ٔ شاه . دربار شاه . ◄ (اصطلاح دوره ٔ قاجاریه ) دارالحکومه . ◄ هر یک از ادارات دولتی . (یادداشت مرحوم دهخدا): عرایضی که امراء سرحد نزد ایشیک آقاسی باشیان می فرستاده یا امرای درخانه عریضه که در حرم می فرستاده اند، ... عرایض بدست ایشیک آقاسی باشی حرم محترم ... داده می شده . (تذکرة الملوک چ دبیرسیاقی ص ١٨). ◄ خانه ٔ امیری و رئیسی، نسبت به زیردستان و چاکران . خانه ٔ آقای نوکری . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ جایی که آدمی در آن سکنی کند. منزل .
درخانه . [ دَ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ماسال بخش ماسال شاندرمن شهرستان طوالش، واقع در ٢هزارگزی جنوب خاوری بازار ماسال، با ٤٤١ تن سکنه . آب آن از رودخانه ٔ ماسال و راه آن مالرو است . ییلاق آنان سرچشمه های رودخانه ٔ ماسال است و اکثر مالکین دهستان ماسال در این ده ساکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
درخانه . [ دَ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پایین شهر بخش میناب شهرستان بندرعباس، واقع در ١٢هزارگزی باختر میناب و چهارهزارگزی شمال راه فرعی میناب به بندرعباس، با ٢٠٠ تن سکنه . آب آن از رودخانه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).