در نخستین ساعت شب، دور از دیدار بسیار آشنا من نیز
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در غم ناراحتیهای کسانم؛ همچنانی کان زن چینی بر زبان اندیشههای دلگزایی حرف میراند، من سرودی آشنا را میکن در گوش من دمی از فکر بهبودی تنها ماندگان در خانه هاشان نیستم خاموش و سراسر هیکل دیوارها در پیش چشم التهاب من نمایانند نجلا!