در نخستین ساعت شب،
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
این چراغ رفته را خاموشتر کن من به سوی رخنههای شهرهای روشنایی راهبردم را به خوبی میشناسم، خوب میدانم من خطوطی را که با ظلمت نوشتهاند وندر آن اندیشه دیوارسازان میدهد تصویر دیرگاهی هست میخوانم. در بطون عالم اعداد بیمر در دل تاریکی بیمار چند رفته سالهای دور و از هم فاصله جسته که بزور دستهای ما به گرد ما میروند این بیزبان دیوارها بالا. زمستان۱۳۳۱