درازدستی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. دَ)(حامص.)۱ - تجاوز، تعدی.<BR>۲- دست به مال و ناموس مردم دراز کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. دَ)(حامص.)۱ - تجاوز، تعدی. ۲- دست به مال و ناموس مردم دراز کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درازدستی . [ دِ دَ ] (حامص مرکب ) درازدست بودن . حالت و کیفیت درازدست . طول ید. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به درازدست شود. ◄ سلطه . سلطان . سلاطت . (یادداشت مرحوم دهخدا). غلبه . تسلط. ◄ تطاول . (یادداشت مرحوم دهخدا). ستم و تعدی . (غیاث ). کنایه از غارت و جور وستم . (لغت محلی شوستر - خطی ). دست به مال و ناموس مردم دراز کردن . تجاوز. بیدادی . ظلم : امیر رضی اﷲ عنه [ مسعود غزنوی ] سخن کس بر وی [ بر سوری ] نمی شنود و بدان هدیه های به افراط می نگریست تا خراسان بحقیقت در سر ظلم و درازدستی وی شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٢٠). در خدمت او طایفه ای نابکار و همه ... در خیانت و درازدستی چیره و دلیر. (کلیله و دمنه ). از سر فتنه برد مستی ها کوته از در درازدستی ها. نظامی . ای هست کن اساس هستی کوته ز درت درازدستی . نظامی . اندک حرکتی که مشابه تطاول یا درازدستی بودی در وجود آمدی . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان آوی ص ٩٧). صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز ای کوته آستینان تا کی درازدستی . حافظ. بزیردلق ملمع کمندها دارند درازدستی این کوته آستینان بین . حافظ. تَجمهر؛ درازدستی نمودن بر کس . (منتهی الارب ). ♦ درازدستی کردن ؛ ستم و جور نمودن . (از برهان ). ستم کردن . (از آنندراج ) (از انجمن آرا). تطاول . تجمهر. (یادداشت مرحوم دهخدا) : سلطان من خدا را زلفت شکست ما را تا کی کند سیاهی چندین درازدستی . حافظ. ۩ غارت کردن . (از برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
تجاوز، تخطی، تعدی، تعرض، غلبه استیلا، تسلط، غلبه