درازکش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درازکش کردن . [ دِ ک َ / ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در اصطلاح نظام، بروی خفتن . برو بدرازاخفتن . (یادداشت مرحوم دهخدا). دمر شدن . به رو بر زمین قرار گرفتن . از حرکات نظام هنگام تیراندازی، تا خویشتن استتار کنند و هدف گلوله ٔ دشمن قرار نگیرند.