درس خوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درس خوان . [ دَ خوا / خا ] (نف مرکب ) درس خواننده . خواننده ٔ درس . آنکه درس خواند. شاگرد را گویند و شخصی که پیش کسی چیزی بخواند. (برهان ). شاگرد. (شرفنامه ٔمنیری ). محصل . (ناظم الاطباء). علم خوان : آدم به گاهواره ٔ او بود شیرخوار ادریس هم به مکتب او گشت درس خوان . خاقانی . ای به شبستان ملک با تو ظفر خاصگی وی به دبستان علم با تو خرد درسخوان . خاقانی . طفل چهل روزه ٔ کژمژزبان پیر چهل ساله بر او درس خوان . نظامی . ◄ در تداول امروز فارسی زبانان و در مقام تعریف و تمجید بر شاگرد و محصل ساعی و زرنگ و کوشا اطلاق شود.
مترادف و متضاد واژهدان
دانشآموز، محصل، نوآموز زرنگ، ساعی، کوشا
فرهنگ طیفی واژهدان
کتابخوان، پرمطالعه، آموزش»دیده زرنگ، فعال، دارای فعالیت حاضر بهتحصیل، راغب، خودآموخته، تحصیلکرده
واژگان فارسی سره واژهدان
شاگرد
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی