درس خواندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درس خواندن . [ دَ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) خواندن درس . درس گرفتن . فراگرفتن درس . تلمذ کردن . شاگردی کردن . تعلم : ز حرف خطا چون نداریم ترس که از لوح نادیده خوانیم درس . نظامی . از او چون خواند بلبل درس فریاد دلش را برد غنچه کرد و پس داد. زلالی (از آنندراج ).
واژگان فارسی سره واژهدان
فراگرفتن، دانش آموختن، آموختن