درغمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درغمی .[ دَ غ َ ] (ص نسبی ) منسوب است به درغم، که ناحیه ای است در دو فرسخی سمرقند. (از الانساب سمعانی ). منسوب به درغم که شراب آنجا مشهور بوده است : قال [ کسری ] فأخبرنی عن أطیب الشراب و ألذه، قال [ ریدک خوش آواز ] : العنبی ... و خیره البلخی و المروروذی و... الدرغمی . (غرر أخبار ملوک الفرس ثعالبی ). خرم بود همیشه بدین فصل آدمی با بانگ زیر و بم بود و قحف درغمی . منوچهری . شراب درغمی از جام شامی بشادی نوش کن از بام تا شام . سوزنی . بساط نشاط گسترده بود و ملازمت می درغمی کرده . (جهانگشای جوینی ). می درغمی خور که گر در غمی که شادی فزاید همی درغمی . سیدحسن غزنوی .