درغم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درغم . [ دَ غ َ ] (اِخ ) نام موضعی که آنجا شراب خوب می شود، و شراب درغمی منسوب بدانجاست . (برهان ). نام ناحیه و شهری است از اعمال سمرقند و مشتمل بر چند پارچه ده پیوسته از اعمال مایَمُرْغ سمرقند. (از معجم البلدان ) (از مراصدالاطلاع ) : تا سوی درغم نشاط کرد و خرامید شد در غم بسته بر حوالی درغم . سوزنی . همیشه تا شود از تاب سیر خسرو انجم همیشه تا بود از عکس جام باده ٔ درغم . امامی هروی .
درغم . [ دَ غ َ ] (اِ مرکب ) نام نغمه ای باشد از موسیقی که شنیدن آن غم و الم از دل بیرون کند، و معنی ترکیبی آن دراندوه باشد. (برهان ). نام پرده ای است از موسیقی که هرچند کسی را غم و اندوه فروگرفته باشد بمجرد شنیدن آن به شادی مبدل گردد. (جهانگیری ) : چنان مستغرقم در غم که مطرب اگر درغم سراید غم فزاید. بوسلیک .