درمانده/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(دَ دِ) (ص مف.) ناتوان، فرومانده. ج. درماندگان.مترادفها و واژههای مرتبطبدبخت، بیچاره، حیران، خسته، دردمند، سرگشته، عاجز، فرومانده، کوفته، متحیر، مستاصل، مضطر، ناتوان، واماندهواژه قبلی: درماندنواژه بعدی: درماندگی