درنگ آوریدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درنگ آوریدن . [ دِ رَ وَ دَ ] (مص مرکب ) درنگ آوردن . دست به دست کردن . به تأخیر و تعویق انداختن . ◄ عمر کردن . دیر زیستن : درنگ آوریدی تو از کاهلی سبب پیری آمد وگر بددلی . فردوسی . رجوع به درنگ آوردن شود.