دروا/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(دَ) (ص مر.) نک اندروا.مترادفها و واژههای مرتبطتنگ، تنگه، درهدربایست، دروایست، ضروریواژه قبلی: دروواژه بعدی: دروا کردن