درپیچان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درپیچان . [ دَ ] (ص مرکب ) مشکل . دشوار. مشوش . پیچدار. (ناظم الاطباء): عَسِر؛ کار درپیچان و دشوار. (منتهی الارب ). ♦ درپیچان ساختن ؛ مشکل کردن . مشکل ساختن : لوی امره ؛ درپیچان ساخت کار او را. (از منتهی الارب ). ♦ درپیچان شدن کار ؛ دشوار شدن آن . مشکل شدن کار. دشوار و غامض شدن کار. عسرت در کار پیدا شدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). تَعَصّی . عَسَر. (از منتهی الارب ). ◄ درپیچنده . تابنده : خَجَوجاة؛ باد وزان درپیچان . ◄ پیچیده . تابیده : زَعِل ؛ درپیچان از گرسنگی . مِقعار؛ مرد درپیچان لب در سخن . (منتهی الارب ). ♦ درپیچان شدن ؛ پیچیده و تابیده شدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ♦ درپیچان موی ؛ مرغول موی . (یادداشت مرحوم دهخدا).