درپیچیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درپیچیدن . [ دَ دَ ] (مص مرکب ) پیچیدن . تا کردن . ته کردن . لوله کردن . در لفاف کردن . لفافه کردن . (ناظم الاطباء). لف . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). درنوشتن . درنوردیدن . طی کردن . نوردیدن . ادماج . التواء. انعساف . کثافة. لف : نَول ؛ اقطیرار درپیچیدن و خمیدن گیاه . تزمیل ؛ درپیچیدن به جامه . تکویر؛ درپیچیدن هر چیزی . (ازمنتهی الارب ). ◄ گرد برآمدن : چنانچون خو که درپیچد به گلبن بپیچم من بر آن سیمین صنوبر. بوالمثل . ◄ پیچیدگی کردن . پیچیدن . تحت مؤاخذه قرار دادن . سؤال پیچ کردن . درافتادن با کسی : وزیر به نیم ترک بازآمد و آملیان را و بسیار مردم کمتر آمده بودند درپیچید و آنچه سلطان گفته بود، ایشان را بگفت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٦٩). بوالقاسم کثیر را که صاحب دیوانی خراسان داده بودند، درپیچید و فرا شمار کشید و قصدهای بزرگ کرد. (تاریخ بیهقی ). ای که با شیری تو درپیچیده ای بازگو رایی که اندیشیده ای . مولوی . امرار، ممارة؛ درپیچیدن به کسی تا در افکند او را. ◄ سختی کردن . سختگیری کردن : تَعَنقُش ؛ درپیچیدن و سختی نمودن . (از منتهی الارب ). ◄ محاصره کردن . شهربند کردن : خصمی آمده چون داود با لشکری بسیار و بلخ را درپیچید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٥٩). روز چهارشنبه نهم ربیعالاول به قلعت هانسی رسید و به پای قلعت لشکرگاه زدند و آنرا درپیچیدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٥٤٣). مثال داد تا قهندز را درپیچیدند و به قهر و شمشیر بستدند. (تاریخ بیهقی ).